خرید بک لینک
هنوز باورم نمیشه تو یه همچین بازه زمانی کوتاهی همه چی بتونه انقده به هم بپیچه...

تا 17 سالگی جوری زندگی کردم که هیچ وقت هیچ کس بهم نه نگفت و پسم نزد اما تو این دو سال اخیر چپ و راست ارتباطم با آدمای مختلفی که اتفاقا خیلی هم دوسشون ذارم قطع میشه و همشون هم از جانب اونا تموم میشه...

شاید مشکلی دارم...

شاید تغییری کردم...

شاید باید دنبال آدمای جدیدی بگردم و روابط کهنه و پوسیده ی قدیمیمو فراموش کنم...

شاید بزرگ شدن آدما ارتباط عکس داره با اندازه ی روابطشون با آدمای اطرافشون...

شایدم به قول مادربزرگم من آدم بدشانسیم...

اما یه حس قوی بهم میگه آدمای دور و برم دارن تغییر میکنن یعنی همه دارن به اقتضای سنشون و تغییرات جامعه شون عوض میشن اما من هنوز تو چند سال پیشم موندم و عوض نشدم...

پ.ن1: به نظر من رسیدن به چیزا و جاهایی که دوسشون نداریم، خیــــــــــــــــلی سخت تر از نرسیدن به چیزا و جاهاییه که دوسشون داریم.

حس می کنم کنار اومدن با مورد دومی راحت تره...

پ.ن2: خیلی سخته که حتی یه دوست صمیمی هم واسه درد و دل کردن نداشته باشی و آخرین آدم نزدیکی هم که به صورت غیرمستقیم و مجازی کنارت بود زنگ بزنه و بگه بهتره یه نفر دیگرو جای من پیدا کنی:|

پ.ن: بدترین حس دنیا برا یه دختر 18 ساله پس زده شدنه .......

برچسب: نویسنده: آدرین سامانی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 12:36

صفحه بندی